ذبيح الله صفا

439

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

چنين داستانهاى چون شير و مى * نگويد كسى جز كه كاوسِ كى چو بينى تو اين خطّ و گفتار من * بكن آفرينى سزاوار من « 1 » و در آغاز منظومه خود را جوانى نو سال معرفى مىكند كه اندكى از اوستا و زند فرا گرفته بود و از گفتار و خطّ درى ( يعنى خط فارسى ) نيز اطلاع داشت . روزى دفترى به خط و زبان پهلوى نزد موبد موبدان رى ديد كه احوال پيشينيان و شاهان و شرح اوستا و زند و داستان ولادت زرتشت و سرگذشت او در آن آمده بود . موبد بهره‌يى از آن بر كاوس كى ( - كيكاوس ) فروخواند و او را بنظم اين سرگذشت بشعر و خط پارسى درى تشويق نمود و او بفرمان موبد گوش فراداشت و چون به خانه رفت و بخفت سروش را در خواب بر بالين خويش ديد كه بنظم اين داستان ترغيبش مىكرد . وى بامداد قصه را به پدر خويش كيخسرو پسر دارا كه از يك خاندان كهن در شهر رى بود بيان كرد : بگفتم من اين قصهء خواب خويش * بكيخسرو آن نامور باب خويش كجا پور داراش خوانى همى * بپرس از كسى گر ندانى همى كه آن خانه در رى قديمى شدست * نه تخميست كاكنون پديد آمدست مرا گفت زنهار رغبت نماى * درين كار و ، زين بيش هرزه مپاى هر آنچت ببايد ز برگ و ز ساز * بگو تا من آرم هم اكنون فراز چو پاسخ چنين ديدم از باب خويش * بجستم رَه و چارهء خواب خويش شدم نزد آن موبد هوشيار * كجا زند و استا بدش در كنار نهادم بگفتار موبد دو گوش * شنيدم هر آنچ او بگفتى به هوش پس كيكاوس پسر كيخسرو پسر دارا از يك خاندان قديم زرتشتى بود كه در رى بسر مىبرد و منظومهء خود را هم در رى از گفتار موبد موبدان ، ظاهرا در اوايل قرن هفتم هجرى ترتيب داد ، و زمان حيات او مسلّما مقدّم بوده است بر دورهء زندگانى زرتشت بهرام پژدو زيرا در ابياتى كه قبلا ازو در صحيفهء 438 از همين كتاب نقل كرده‌ايم كيكاوس

--> ( 1 ) - زراتشت‌نامه ص 98 - 99